20%
کتاب با پیشدرآمدی احساسی آغاز میشود که در آن کای، شاهزادهای که اکنون مسئولیت سنگین امنیت سلطنت را برعهده دارد، برای مراسم سالانهای به آشپزخانه میرود. این مراسم، یادآور دختری است که از دست رفته و هنوز حضورش در خاطرهٔ جمعی خانواده احساس میشود. در خلال گفتوگوهای صمیمانهٔ او با گِیل، خدمتکاری که نقش مادرانهای در زندگی او ایفا کرده، مخاطب با اندوه، گذشته، و بار روانی مأموریتی که بر دوش کای گذاشته شده آشنا میشود. در ادامه، کای در مسیری نمادین به سوی باغهای قصر حرکت میکند؛ جایی که شمعی را روی نانقندی روشن میکند تا بهتنهایی و در سکوت تولد دختر ازدسترفتهای به نام «اِی» را گرامی بدارد. صحنهای که بهلحاظ عاطفی، کلیدواژهٔ شخصیت و درونمایهٔ کتاب است: وفاداری، سوگ، و ایستادگی در برابر فراموشی.
0 نظر