بيگانه

کد شناسه :32520
بيگانه

اين كتاب داستان يك مرد درونگرا به نام مرسو را تعريف مي‌كند كه مرتكب قتلي مي‌شود و در سلول زندان در انتظار اعدام خويش است. داستان در دههٔ ۳۰ در الجزاير رخ مي‌دهد.
استان به دو قسمت تقسيم مي‌شود. در قسمت اول مرسو در مراسم تدفين مادرش شركت مي‌كند و در عين حال هيچ تأثر و احساس خاصي از خود نشان نمي‌دهد. داستان با ترسيم روزهاي بعد از ديد شخصيت اصلي داستان ادامه مي‌يابد. مرسو به عنوان انساني بدون هيچ اراده به پيشرفت در زندگي ترسيم مي‌شود. او هيچ رابطهٔ احساسي بين خود و افراد ديگر برقرار نمي‌كند و در بي‌تفاوتي خود و پيامدهاي حاصل از آن زندگي اش را سپري مي‌كند. او از اين كه روزهايش را بدون تغييري در عادت‌هاي خود مي‌گذراند خشنود است.
همسايهٔ مرسو كه ريمون سنته نام دارد و متهم به فراهم آوردن شغل براي روسپيان است با او رفيق مي‌شود. مرسو به سنته كمك مي‌كند يك معشوقهٔ او را كه سنته ادعا مي‌كند دوست دختر قبلي او است به سمت خود بكشد. سنته به آن زن فشار مي‌آورد و او را تحقير مي‌كند. مدتي بعد مرسو و سنته كنار ساحل به برادر آن زن(«مرد عرب») و دوستانش برمي‌خورند. اوضاع از كنترل خارج مي‌شود و كار به كتك كاري مي‌كشد. پس از آن مرسو بار ديگر «مرد عرب» را در ساحل مي‌بيند و اين بار كس ديگري جز آن‌ها در اطراف نيست. بدون دليل مشخص مرسو به سمت مرد عرب تيراندازي مي‌كند كه در فاصلهٔ امني از او از سايهٔ صخره‌اي در گرماي سوزنده لذت مي‌برد.
در قسمت دوم كتاب محاكمهٔ مرسو آغاز مي‌شود. در اين‌جا شخصيت اول داستان براي اولين بار با تأثيري كه بي اعتنايي و بي‌تفاوتي برخورد او بر ديگران مي‌گذارد رو به رو مي‌شود. اتهام راست بي خدا بودنش را بدون كلامي مي‌پذيرد. او رفتار اندولانت (اصطلاح روانشناسي براي كسي كه در مواقع قرار گرفتن در وضعيت‌هاي خاص از خود احساس متناسب نشان نمي‌دهد و بي اعتناء باقي مي‌ماند- از درد تأثير نمي‌پذيرد يا آن را حس نمي‌كند) خود را به عنوان قانون منطقي زندگي اش تفسير مي‌كند. او به اعدام محكوم مي‌شود. آلبر كامو در اين رمان آغازي براي فلسفهٔ پوچي خود كه بعد به چاپ مي‌رسد، فراهم مي‌آورد.
مورسو: مردي فرانسوي-الجزايري كه با تلگرافي از مرگ مادرش خبردار مي‌شود. بي‌تفاوتي مورسو نسبت به اين خبر نشان از جدايي عاطفي او از محيط اطرافش دارد. چندين مورد در متن داستان وجود دارد كه لحظاتي تأثيرگذار اثر عاطفي چنداني روي مورسو ندارند. جنبه ديگر شخصيت مورسو راست‌گويي اوست. به خاطر بي‌تفاوتي اش جامعه او را بيگانه تلقي مي‌كند.
ريموند سينتي: همسايه مورسوست كه معشوقه‌اش را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد و اين مسئله منجر به رويارويي با اعراب مي‌شود.
ماري كاردونا: تايپ‌نويسي است در محل كار مورسو. يك روز پس از درگذشت مادر مورسو با او در ساحلي ملاقات مي‌كند و اين آغاز رابطه آنهاست. از مورسو مي‌پرسد كه آيا عاشقش است يا نه كه مورسو بي‌اعتنا مي‌گويد كه فكر نمي‌كند اينطور باشد. با وجود اين مورسو موافقت مي‌كند كه با او ازدواج كند اما به خاطر قتل مرد عرب دستگير مي‌شود. مانند مورسو، ماري از تماس فيزيكي رابطه‌شان از طريق سكس لذت مي‌برد. او تجلي زندگي خوش و خرمي است كه مورسو در پي‌اش است و تنها دليل تأسف او بابت دستگير شدن.
مسون: صاحب خانه ساحلي است كه ريموند، مورسو و ماري را به آنجا مي‌برد. آدم بيخيالي است كه دوست دارد زندگي كند و شاد باشد. او دلش مي‌خواهد بي‌قيد و بند زندگي كند.
سالامانو: پيرمردي است كه مرتب سگش را مي‌زند و او را براي راه رفتن بيرون مي‌برد. دست آخر سگش را از دست مي‌دهد و از مورسو كمك مي‌خواهد.

 

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر